محمد مهدى ملايرى

313

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

اين دين واداشت و آن را تنها دين رسمى كشور خود نمود و پايهء سياست و تدبير مملكت را بر اين اصل قرار داد ، و اين سخن وى كه اساس سياست او را نشان مىدهد در عربى هم حكم مثل سائر را يافته كه گفت : دين و پادشاهى دو همزادند كه هيچ‌يك بىديگرى پايدار نتواند بود . دين پايهء شاهى و شاهى نگهبان دين است ؛ آنچه را كه پايه نباشد ويران و آنچه بىنگهبان باشد تباه است . و فردوسى نيز اين معنى را چنين به نظم آورده : چنان دين و شاهى به يكديگرند * تو گويى كه فرزند يك مادرند نه بىتخت شاهى بود دين به پاى * نه بىدين بود شهريارى به جاى در تمام دوران ساسانى كه بيش از چهار قرن طول كشيد پيوسته كيش زردشتى با گسترش بىمانندى كه در اين دوره يافته بود ركن اصلى و ستون شاهنشاهى ايران بود ، و هم در اين دوره بود كه از هرلحاظ به اوج قدرت و انتشار رسيد . با ظهور ديانت اسلامى و انتشار آن در ايران به تدريج كيش زردشتى از ايران برافتاد ، و هنوز قرن اول اسلامى به پايان نرسيده بود كه دين رسمى سابق مبدل به دين اقليت كوچكى گرديد كه اثر زيادى در زندگى اجتماعى و روحى ايرانيان نداشت ، و از همان قرن اول اسلامى دسته‌هايى از زردشتيان كه كيش خود را از دست نداده بودند نخست به سرزمينهاى شرقى ايران و سپس به خارج از ايران هجرت كردند ، گروهى به چين و گروه ديگرى به هندوستان . و هم‌اكنون بازماندگان دستهء اخير كه در هندوستان به " پارسى " معروف شده‌اند جمعيتى را تشكيل مىدهند كه عدهء آنها نزديك به 000 ، 180 نفر است و در وضع اقتصادى آن كشور اثر بسيارى دارند . در خود ايران هم زردشتيان يكى از اقليتهاى مذهبى رسمى هستند كه در كرمان و تهران و بعضى از شهرهاى ديگر پراكنده‌اند و مانند ساير ايرانيان از همهء حقوق ملى و اجتماعى برخوردارند . اين فشرده‌اى بود از تاريخ كيش زردشتى در مدتى نزديك به سى قرن كه به عنوان تمهيد مقدمه در چند سطر خلاصه شد .